تبلیغات
محمد دهقان - داستان معلم سرنوشت ساز

داستان معلم سرنوشت ساز

یکشنبه 13 مرداد 1392 11:17 قبل از ظهر   نویسنده : محمد دهقان      


داستان زیر حکایتی است ازمحبت یک معلم که سرنوشت کودکی را تغییر داد. تقدیم به همه آموزگاران مهربان و دوست داشتنی . و با ذکر این جمله از ارد بزرگ که : آموزگاری ، عشق است چنین جایگاهی هیچگاه به دست غیر مباد .
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.

البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استو دارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم

آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
یکشنبه 13 مرداد 1392 12:25 بعد از ظهر
این مطلب از وبلاگت رو خوندم. حیف نیست وبلاگ به این خوبی بازدیدش کمه ؟
یه راه آسون واسه بالا بردن بازدید بهت میگم . هم رایگانه هم راحت . فقط کافیه لینک وبلاگت رو توی سایت لینک 118 لینک کنی. الان همه وبلاگاشون رو توی این سایت لینک می کنند.

امتحان کن!!

www.link118.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • محمددهقان از شهرستان
    نیکشهر

نویسندگان

  • محمد دهقان(98)

لینکدونی

کانال تلـــــــــگرام
تخفیف ویژه برای این هفته
فروشگاه اینترنتی ارزان
فیلتر شکن -> پروکسی لیست
سنگ ساختمان
برند
ثبت علامت تجاری
تخفیف ویژه برای این هفته
هدایت بازدید کننده به سایت
مجله اینترنتی استوا
کسب در آمد از سایت و وبلاگ
برند
تناسب اندام
ثبت علامت تجاری
از سایت خود پول بسازید
مجله اینترنتی استوا
وب پوستر
ثبت علامت تجاری
استوا
پونیشا چطور کار می کند؟
مجله اینترنتی استوا
حذف تبلیغات میهن بلاگ
سعی کن خودت باشی !
ماشین حسـاب گرافـــیکی
مجله اینترنتی استوا
استوا
قالب وردپرس
ماشین لباس شویی
فروشگاه آنلاین پارسه
مهنازرئیسی
سیم و کابل
کسب درامد واقعی
تور کوش آداسی
مدل لباس
کسب در آمد عالی - تضمینی و مطمئن - امتحانش ضرر نداره
تبادل لینک رایگان
تبدیل وبلاگ به سایت
لینک رایگان
از من بپرس
طراحی سایت
سایت پیشکسوت
دنیای فناوری اطلاعات * طاها *
پنل پیام کوتاه
اسدی وب | هاست رایگان | دامنه رایگان | سایت ساز رایگان | هاستینگ رایگان
دنیس - شبکه پاسخگویی به سوالات علوم رایانه
rangriz.ir
دانلود سریع نرم افزار
اولین وبلاگ داستان EXO
مجله اینترنتی استوا
شبکه اجتماعی و خیلی شلوغ رنگریز :)
کدستان - مرجع بزرگ کد و ابزار رایگان وب نویسان
لنزک
مجله اینترنتی استوا
هک کردن رو با سیا یاد بگیر
مجله اینترنتی استوا
شبکه اجتماعی و خیلی شلوغ رنگریز :)
درب اتوماتیک
فیروزجائی
بزرگترین پرتال دانشجویان
ایجاد فروشگاه شارژ کاملا رایگان و کسب درآمد
دانلود فیلم سام و نرگس
دانلود فیلم کنعان
افزایش رایگان بازدید سایت و وبلاگ همراه با جوایز ماهانه
ارائه انواع پروژه رشته های مهندسی برق و مهندسی پزشکی
دانلود آهنگ تیتراژ
رسانه موزیک باند
دانلود سریال فاخته
بزرگترین پرتال دانشجویان
پاپ آپ ها
ارسال لینک به وبلاگ ها
سایت بزرگ تفریحی خنده پلاس
آموزش خیاطی
روغن شترمرغ اصل
بزرگترین پرتال دانشجویان
بزرگترین سایت طنز و عاشقانه ایران
ساعت رولکس
چت فارسی صد چت
ساعت الیزابت
افزایش بازدید سایت
خردکن نایسر دایسر پلاس
خردکن نایسر دایسر پلاس
خردکن نایسر دایسر پلاس
خردکن نایسر دایسر پلاس
فلاسک فندکی ماشین با تخفیف ویژه
خردکن نایسر دایسر پلاس
بیش از 1000 بازدید از همون روز اول
ملودی
سایت هواداران پرسپولیس
لایسنس آنتی ویروس نود32
آزاد
همه لینکها
ارسال لینک

نظر سنجی

وبلاگ محمد دهقان را چگونه نظر سنجی می کنید